واجد على خان

82

علم الأبدان ( فارسى )

همچون زفت و خردل و مانند آن جاذبه قوى شود و ظاهرست كه استعمال مسخنات بر ظاهر بدن بنا بر تحليل و توسيع مسام و انعاش حرارت غريزى اعانت مىدهد قوت جاذبه را بر جذب ماده بدان جانب زياده از آنچه كه بايد و سبب‌هاى نقصان عدد و مقدار من حيث الخلقت قصور و كمى ماده‌ست يا خطاى قوت مصوره است و مسيحى گفته كه خطاى مصوره سبب نقصان عضو نمىتواند شد زيرا كه چون ماده كامل بود خطاى مصوره در وى سبب رداءت شكل خواهد شد نه سبب نقصان و رداءت شكل ازين مبحث ما نحن فيه خارجست اسباب فساد الوضع بدانكه فساد وضع عبارتست از نزديك شدن عضو با عضو ديگر يا دور شدن عضوست از عضو ديگر بحيثيتى كه غير طبعى نمايد و اسباب آن شش‌اند يكى آنكه ماده كشنده باشد كه عصب و رباط را بكشد و تشنج واقع شود و مقدور نباشد بمباعدت و مقارنت عضو ديگر دوم آنكه ماده مرخى باشد كه استرخا آرد در عضلات و مقدور نباشد عضو مسترخى را بمباعدت سوم آنكه اثر قرحه باشد و ظاهرست كه گاهىاند مال جراحت بنوعى اتفاق مىافتد كه فساد در وضع مىآرد و منع مقاربت و مباعدت مىنمايد و اين در قرحه جفن اعلى اكثر واقع مىشود كه بعد التيام زخم پلك متقلص مىگردد و بر پلك اسفل فراهم نمىآيد چهارم آنكه خشك شود خلط در مفصل و مانع آيد عضو را در انبساط و انقباض يا سخت شود خلط در مفصل و مانع قبض و بسط شود و فرق در خشكى و سختى آنست كه سبب خشكى حرارت مىباشد زيرا كه خشك شدن شى را فناى اجزاى رقيقه رطبه لازم‌ست بخلاف سخت شدن اعنى تحجر كه سبب آن عام‌ست حرارت بود يا برودت پنجم آنكه بحدوث يبس يا تحريك فضول يا ريح فساد در وضع عضو پديد آيد اين همه كه مذكور شد فساد وضع عارضيست ششم آنكه مولودى باشد چنان كه در بعضى اطفال مشهود مىشود كه بعضى از اصالع باهم ملتصق مىباشند اسباب امراض تفرق الاتصال اما سبب‌هاى تفرق الاتصال اجزاى عضو دو گونه‌اند يكى آنكه سبب آن از داخل بدن باشد همچون ماده اكال كه بنا بر حدت عضو را بخورد و تفرق در اجزايش افكند كما فى الجذام كه از حدت مادهء اكاله عضو از هم مىريزد يا خلط سوزنده باشد كه بر عضوى غالب شود و اتصال آن را متفرق گرداند چنان كه در ذوسنطارياى كبدى مشهود مىشود كه اجزاى جگر متفرق شده همراه براز مىبرآيد قطعه‌قطعه بنا بر حدت ماده